در آیینه رسانه ها :
گلایه سرلشکر سلیمانی از اخبار مربوط به تولید فیلم «سردار»        اختصاصی/ نقش بارز نظام سلطه در طراحی و راه اندازی حوادث فتنه سال ۸۸        حلول ماه ربیع الاول مبارکباد        شعری که شب اربعین امسال در کربلا گفته شد        وحدت در آئینه نگاه امام        مدح و مراثی حضرت ابواالفضل العباس (علیه السلام)        بیانیه‏ شانزدهمین اجلاس رسمى مجلس خبرگان رهبرى «دوره‏ ى چهارم»        خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد        حضور و سخنرانی رهبر انقلاب در اجلاس جهانی علما و بیداری اسلامی        آخرین جمعه سال است کجائی آقا؟       
کلام نخست
صوت و فيلم

 

غدیر – قسمت اول

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

۱- ولایت چیست؟

این ولایت، بالاتر از محبت و دوستى و عشق است؛ که عشق على در دل دشمنان او هم خانه داشت. آنها که شکوه و وقار کوه و زیبایى دشت و عظمت کویر و دریا و جلوه‏ ى طلوع و غروب، اسیرشان مى‏ کند و چشمشان را مى‏ گیرد و دلشان را به بند مى‏ کشد، چگونه مى‏ شود شکوه و عظمت آن روح بزرگتر از کوه، زیبایى و گستردگى آن قلب وسیع‏تر از هستى و عظمت و ناپیدایى آن سینه‏ ى ناپیداتر از کویر و عمیق ‏تر از دریا و جلوه‏ ى آن طلوع بى غروب، چشم و دل و عشق و احساسشان را پر نکند.
هر کس با هر مشربى و عقیده ‏اى، مى‏ تواند دوستدار على باشد.
در على، علم و عشق،
تدبیر و شمشیر،
حریت و عبودیت،
نجواى دل و آتش سخن،
زمزمه ‏ى شب و فریاد روز،
قدرت و عزت و تواضع و ذلت، «۱»

نرمش و آشنایى و خشونت و پایدارى، در على این همه هست و این همه بخاطر حق است و براى اوست و این است که همه ‏ى او دوست داشتنى است و حتى دشمنش در دل شیفته‏ ى اوست و مخالفش در پنهان شیداى او.

ولایت على، نه على را دوست داشتن که فقط على را دوست داشتن است. «۲»
ولایت على، على را سرپرست گرفتن و از هواها و حرف‏ها و جلوه ‏ها بریدن است. و این ولایت، ادامه‏ ى ولایت حق است و دنباله‏ ى توحید، «۳» آن هم توحیدى در سه بعد؛ در درون و در هستى و در جامعه؛

که توحید در درون انسان، هواها و حرف‏ها و جلوه‏ ها را مى‏ شکند؛ هواهاى دل و حرف‏هاى خلق و جلوه‏ هاى دنیا را.
و در جامعه طاغوت‏ها را کنار مى ‏ریزد
و در هستى خدایان و بت‏ها را.

در این حد، موحد، جز خدا کسى را حاکم نمى‏ گیرد. جز وظیفه چیزى او را حرکت نمى دهد. هیچ قدرت و ثروت و جلوه اى در روح او موجى‏ نمى ‏آورد و هیچ دستورى او را از جا نمى‏ کَنَد. جز دستور حق و امرِ اللّه، از هر زبانى که این دستور برخیزد و از هر راهى که این امر برسد.
و هنگامى که روحى به آزادى رسید و جز امر حق امرى نداشت و جز خواست او خواهشى نداشت، این روح به ولایت مى‏ رسد و به سرپرستى مى‏ رسد و دستور او و حتى نگاه او در دل‏هاى موحد عاشق، حرکت مى ‏آفریند.
و این است که رسول به ولایت رسید و به اولویت رسید؛ که النَّبىُ أَوْلى‏ بِالمُؤمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ. «۴»

و این است که على به ولایت مى‏ رسد؛ که: مَنْ کُنْتُ مَولاه فَهذا عَلىٌّ مَولاه. «۵»

این هم پس از آن جمله‏ ى استفهامى و اقرارى أَلَسْتُ أَوْلى‏ بِکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ؟ و این است که پیشوایان دیگر به ولایت مى‏ رسند؛ که به عصمت و آزادى و آگاهى رسیده بودند. اذهب عنهم الرجس و یطهرهم تطهیرا. «۶»
و این معناى ولایت است.
ولایت یعنى تنها على را حاکم گرفتن و تنها او را دوست داشتن و این ولایت و سرپرستى است که معاویه و احمد حنبل و جرج جرداق و و و از آن بهره‏ اى ندارند، که حاکم در درون آنها و محرک در وجود آنها امر على و دستور على نیست؛ که هواها و حرف‏ها و جلوه ‏ها در آنها حکومت دارند.

معاویه گر چه على را دوست دارد، ولى سلطنت را بیشتر از على‏ خواهان است و دوستدار آن است.
و احمد حنبل گر چه براى على شعر مى ‏سراید اما حکومت دیگرى را به عهده دارد.
و جرج جرداق گر چه از على مى‏ نویسد، اما براى على نمى‏ نویسد؛ که محرکى دیگر دارد و عاطفه ‏اى فقط او را به چرخ انداخته است.

اما مالک؟ این مالک است که ولایت على را به عهده دارد و این بار گران را به آسانى مى ‏کشد.
مالک چند سال براى نابودى معاویه رنج کشیده و کوشش کرده است.
خویش و فامیل و قبیله ‏اش را به خون کشیده، شب‏ها و روزها را بر روى لبه ى تیغ و سرِ نیزه ‏ها گذرانده و شمشیر زده و شمشیر زده تا این که لشگر شام را عقب رانده و معاویه را به حرکت وادار کرده و در بیرون از خیمه آماده‏ ى فرار نموده، هان چیزى نمانده تا این بت بزرگ بشکند و این طاغوت سرکش بمیرد و یا فرارى شود و مالک به هدف نهایى، به پیروزى محبوب دست بیابد و در میان قومش و در میان تمام مردم به بزرگى معرفى شود و بر رقیب خودش، اشعث و بر قبیله‏ ى رقیبش، کِنده، پیروز شود.

درست در این هنگام، در این هنگام، على او را می خواند، على او را مى‏ طلبد. على مى‏ گوید که برگرد.
و این از مرگ سخت‏تر و این از مرگ جانکاه‏ تر است.

مخالفت یک هوى، مخالفت یک هوس، مخالفت با یک حرف و گذشتن از حرف‏هاى خلق، مخالفت با یک جلوه از جلوه ‏هاى دنیا ما را مى‏ شکند، ما را از پاى در مى‏ آورد. ما از راه حق با یک حرف با یک فحش با یک پشیز باز مى‏ گردیم و اما مالک؟ و اما مالک؟
او از تمام هواهاى چند ساله و تمام حرف‏هاى تمام مردها و زن‏هاى عرب و از زمزمه‏ ى خفیف زبان‏ها بر سر راه مردان فاتح و از نگاه‏هاى شیفته ى سرداران پیروز و از تمام جلوه‏ه اى دنیا، از این همه مى‏ گذرد و باز مى‏ گردد و به على این سرپرست آگاه ملحق مى ‏شود. چرا؟ چون در درون مالک، دیگر هواها و غریزه‏ ها حرف‏ها و زمزمه‏ هاى زن‏هاى عرب جلوه‏ هاى پررنگ و برق دنیا حاکم نیست، اینها کوچکتر از این هستند که در روح بزرگ مالک موجى و حرکتى ایجاد کنند.

این بادهاى بى رمق بیچاره تر از این است که در این دریاى بزرگ، طوفانى بپا کند: مالک از هواها از حرف‏ها از جلوه ‏هاى دنیا بزرگتر است و عظمت او اسیر این حقارت‏ها نیست. او در سطح غریزه نیست. او انسانى است که در حد وظیفه زندگى مى‏ کند و زندگى و مرگ او با این معیار می خواند، او کوه است از طوفان نمى‏ لرزد. او کاه نیست تا با نسیمى از دهنى زیر و رو شود.

او به ولایت رسیده و از نعمت ولایت برخوردار است. نشستن و ایستادن و آمدن و رفتن و دوست داشتن و دشمن داشتن او همه از سمت‏ ولىّ کنترل مى‏ شود؛ نه از طرف هواها و حرف‏ها و جلوه‏ ها. مالک این را یافته که على این مرد آزاد از غیر حق و این انسان آگاه حق، بیش از مالک به مالک علاقه دارد و بیش از مالک از مصالح و منافع مالک آگاهى دارد و بیشتر از مالک به منافع او مى‏ اندیشد و بهتر به منافع او مى‏ اندیشد؛ پس دیگر جاى درنگ نیست و جاى سرکشى نیست؛ که سرکشى‏ ها حماقت‏ هاى زیان آورى بیش نیستند. جاى تسلیم است و اطاعت و پیروى و تشیع و دنباله روى.

 

1) أذلةً على المُؤمِنین أعزةً على الکافرین. مائده، ۵۴

۲) … لا أَبْتَغى بِکَ بَدَلاً و لا أَتَّخِذُ مِنْ دُونِک وَلیاً – مفاتیح الجنان، زیارت امام زمان (عج). 

۳) کَلِمَةُ لا الهَ الاّ اللّه حِصْنى و ولایت على بن ابیطالب حصنى، این هر دو، حصن و پاسدار انسان هستند و جلوگیر از ضایع شدن‏ها و از دست رفتن ‏ها. ولایت ادامه‏ ى توحید است و خود توحید.

۴)  احزاب، ۶٫

۵) کافى، ج ۱،ص ۲۹۴، ح ۳٫ 

۶) اشاره به آیه‏ ى ۳۳ از سوره ‏ى احزاب.

منبع: کتاب غدیر – استاد علی صفایی حائری