در آیینه رسانه ها :
گلایه سرلشکر سلیمانی از اخبار مربوط به تولید فیلم «سردار»        اختصاصی/ نقش بارز نظام سلطه در طراحی و راه اندازی حوادث فتنه سال ۸۸        حلول ماه ربیع الاول مبارکباد        شعری که شب اربعین امسال در کربلا گفته شد        وحدت در آئینه نگاه امام        مدح و مراثی حضرت ابواالفضل العباس (علیه السلام)        بیانیه‏ شانزدهمین اجلاس رسمى مجلس خبرگان رهبرى «دوره‏ ى چهارم»        خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد        حضور و سخنرانی رهبر انقلاب در اجلاس جهانی علما و بیداری اسلامی        آخرین جمعه سال است کجائی آقا؟       
کلام نخست
صوت و فيلم
 غدیر – قسمت دوم

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

 

زیربناى ولایت

و زیر بنا و سرّ آن همه فداکارى و جانبازى شیعه در طول تاریخ همین شناخت و همین یافت برهانى و عینى است.

۱ – او مى ‏داند که ولى بیش از او به او علاقه دارد.
۲ – و بیش از او به منافع او آگاهى دارد، لذا امر او را هر چه باشد مى‏ پذیرد و دستور او را هر چه باشد گردن مى‏ نهد و حتى به میان آتش مى‏ نشیند و به استقبال مرگ مى‏ رود. مگر نه این است که مى ‏میریم؟ پس بگذار مرگى را انتخاب کنیم که زندگى‏ هایى را بارور کند و بهره‏ هایى بیاورد. مگر نه این است که ما از کسى چیزى اطاعت مى‏ کنیم، پس بگذار اطاعت از آگاهِ دلسوز و مهربان باشد.

شناخت آگاهى و دلسوزى، اطاعت را، تسلیم را بدنبال مى‏ کشید و مالک مى‏ دانست که ولى بیش از خود او، او را دوست دارد. علاقه‏ ى من به خودم، علاقه‏ ى مالک به خودش، یک علاقه غریزى است و علاقه‏ ى على، علاقه‏ اى از روى وظیفه است. مالک خودش را براى خودش مى‏ خواهد و على مالک را براى خدا مى‏ خواهد. و تفاوت علاقه‏ ها به همان اندازه است که انگیزه ‏ى علاقه‏ ها با هم تفاوت دارند.

و آنها مى ‏دانستند و مالک مى‏ دانست که ولىّ بیش از او به منافع او آگاهى دارد. آخر دید ما محدود است، خیلى که ببیند بیش از این گذرگاه هستى؛ این محدوده‏ ى هفتاد ساله و این فرصت از زمان را نمى‏ بیند؛ از قانون‏ها از عوامل حاکم بر تمام هستى آگاهى ندارد و چه بسا که آنچه در این محدوده و در این هفتاد سال مفید باشد در مجموعه‏ ى حیات‏ها و زندگانى‏ هاى ما جز ضرر چیزى نداشته باشد.

ضرر یا نفع یک پدیده را به یک روز و دو روز آن کشف نمى‏ کنند. چه بسا یک دارو یک غذا یک سیگار که امروز در من شور و حال و خوشى هم بیاورد اما در مجموعه ‏ى عمر من به ضرر و زیان بینجامد.
انسان پس از گسترش دانش‏هایش اگر چیزى را بدست بیاورد و چیزى را کشف کند، همانهایى است که تجربه ‏اش کرده و با آن روبرو بوده است و چه بسیار عوالمى که هنوز به آن نرسیده‏ ایم و تجربه‏ اش نکرده‏ ایم و چه بسیار مراحلى که هنوز از آن بى ‏خبریم و غافلیم.

و بخاطر این محدودیت در دید و این وسعت در دیدگاه هستى است که انسان، به سوى خدا مى‏ شتابد و از او مى‏ پرسد و از او مى ‏پذیرد. او که به تمام هستى آگاه است؛ از تمام نفع‏ ها و ضررها و از تمام اثرها؛ اثر یک غذا بر تمام سلول‏ها، آن هم نه در یک سال و دو سال و هفتاد سال و در این محدوده‏ ى هستى و در این عالم؛ که در تمام طول راه، تا بی نهایت.

انسان هنگامى که تمام راه را رفت، آنگاه مى‏ یابد که اثر یک نگاه، اثر یک خیال، اثر یک تصمیم، بر تمام هستى و بر تمام عوالم تا چه اندازه بوده است و آنگاه مى‏ یابد که چقدر بر اثر بى توجهى و سرکشى ضرر کرده و زیان دیده است و آن روز بانگ برمى‏ دارد و ناله مى‏ کند که: یا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه و إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّاحِرین.«۱»

اما امروز خیلى هم که دوربین به دست بگیرد و از وسایل علمی اش کمک بستاند بیش از این محوطه، بیش از این عالم را نمى‏ بیند و نمى ‏یابد و تجربه نمى‏ کند. از این رو از آنچه از عوالم بعد مى‏ گذرد و از آنچه یک نگاه و یک لبخند و یک غذا و یک مشروب بدنبال مى ‏آورد نه در این محدوده بلکه در آن وسعت و در آن مرحله بیگانه است.

این پیداست که ناچار با وحى آشنا مى‏ شود و از خدا مدد مى ‏گیرد. و خدا روح‏هایى را از پلیدى جدا کرده و به عصمت رسانده و او دل‏هایى را با نور و با فرقان«۲»، همراه نموده و او براى آنها از تمام هستى حکایت کرده و بر طبق قانون‏هایى که بر تمام هستى، در تمام راه انسان حاکم هستند، قانون‏هایى گذاشته و دستورهایى داده و به آنها سپرده است.

و مالک که این همه راه یافته، سرسپرده‏ ى روحِ معصومِ آگاهِ مهربان مى‏ شود و ولایت او را به عهده مى‏ گیرد. و این ولایت و سرسپردگى است که بر اساس این همه شناخت و برهان و منطق استوار است. و این ولایت است که ادامه‏ ى توحید است و این ولایت است که آن همه فداکارى و از خود گذشتگى و تسلیم را به دنبال مى‏ آورد. و براساس این ولایت است که مالک طرز خوابیدن و بیدار شدن و خوردن و آشامیدن و رفتن و آمدن و نگاه کردن و نشستن و ایستادن و مسافرت کردن و معاشرت کردن و و و تمام رفتار و گفتار و پندار خود را از ولى مى ‏پرسد و از او مى‏ گیرد. و همان طور که من وقتى مى‏ یابم که فلان مکانیک آگاهى و دلسوزى دارد، تمام اجزاء ماشین را تحت اختیار او مى‏ گذارم و تمام مسایل را از او مى‏ پرسم و از او مى‏ گیرم.

آنها که ولایت را قبول کردند، آنهایى هستند که یافتند ماشین پیچیده ‏ى وجود آنها را امام و ولى بهتر از خود آنها رهبرى مى ‏کند و در این راه شلوغ هستى که اعمال و افکار انسان غوغایى بپا کرده، او بهتر انسان را به مقصد مى‏ رساند و نجات مى ‏دهد.
و توضیح این ولایت و سرسپردگى در همین آگاهى نهفته است. وجود ما، جسم ما، جان ما، براى خداست و از اوست. هر کس که اینها را بهتر به کار بگیرد، در اینها حق تصرف دارد. و همین است که رسول خدا و پیشوایان اولویت دارند. به تصرف در هستى ما، سزاوارتر از ما هستند. و همین است که پدر بر فرزند و بر اموال فرزند ولایت دارد و حق تصرف دارد.

و در این هنگام و پس از آن همه توضیح مى ‏توانم بگویم که چرا ولایت بزرگترین نعمت‏ هاست و بالاترین نعمت‏ هاست و به تعبیر قرآن متمم نعمت‏ هاست؛«۳» چون این مقام ولایت است که تمام نعمت‏ ها را به کار مى‏ گیرد و به جریان مى اندازد و این مقام ولایت است که تمام استعدادها را شکفته مى‏ کند و بارور مى‏ نماید، درست مثل اینکه من یک کارخانه‏ ى بزرگ وسیع را دارا باشم اما از طرز کار و طرز بهره ‏بردارى از آن بى‏ خبر باشم. این کارخانه که مى‏ تواند در روز، بى نهایت به من سود برساند، بر اثر نبود آگاهى و جهالت من، یک بار سنگین مى‏ شود که به مرور زمان مرا از پاى در مى‏ آورد و خودش هم مى‏ پوسد و هدر مى‏ شود. یک مهندس آگاه و مهربان متمم این کارخانه ‏ى وسیع و عظیم است. بدون او این همه نعمت، این همه استعداد، راکد مى ‏ماند و حتى به هدر مى‏ رود و ضایع مى‏ گردد. ولایت او و سرپرستى اوست که نعمت‏هاى نهفته و سودهاى پیچیده در کارخانه را آشکار مى‏کند و به جریان مى ‏اندازد. و این ولایت متمم آن همه سرمایه و آن همه نعمت است.

و این مقام ولایت است که از دل آن عرب‏ هاى خون‏ریز تهیدست، از دل آن مردان محدود گرفتار، روح‏هایى را بیرون کشید که تمام هستى را در یک گام طى کردند و حتى به بهشت قناعت نورزیدند.

این مقام ولایت است که از ابوذر که براى هیچ زنده بود و براى هیچ مى‏ مرد، ابوذرى بیرون کشید که براى حق زنده بود و براى او مى‏ میرد و حتى تنها مى‏ میرد.

و این مقام ولایت است که از بلال، بلالى که تا دیروز افتخارش به اربابش بود، بلالى آفرید که رویا روى اربابش مى‏ ایستاد و او را پست و حقیر و محدود مى دید و به راهنمایی اش همّت بسته بود و براى مبارزه‏ اش آماده گشته بود.

و این مقام ولایت است که از سلمان، این کویر تشنه و این مسافر پایدار، دریایى ساخت، دریایى از عظمت و آگاهى و عشق.

و این مقام ولایت است که استعدادهاى بشر را بیرون ریخت و خلق کریمه و استعدادهاى خوب او را شکوفا کرد«۴» و از بشر، انسان بیرون کشیدو او را از ظلمات نفس، از ظلمت خلق دنیا، از هواها و حرف‏ها و جلوه‏ هاى پوچ، به سوى نور هستى هدایت کرد.«۵» انسانى که دیگر در سطح غریزه و حرف‏ها و محدودها زندگى نمى‏ کرد و با این معیارهاى کم و کوتاه اندازه نمى‏ گرفت. 

و انسان یعنى همین، یعنى در سطح وظیفه زندگى کردن، چون این حیوان است که تمام مسایلش با غرائزش حل و فصل مى‏ شود، حتى امنیت و رفاه و نظم و عدالت را با غریزه تأمین مى‏ کند.

آن نظم و رفاه و عدالتى که در کندو حاکم است هنوز در جامعه‏ ى انسانى در شکل‏هاى مختلف کمونیستى و سرمایه داریش، حکومت نکرده و نمى‏ کند، مگر هنگامى که بشر از اسارت‏ها از ظلمات از هواها و حرف‏ها و جلوه‏ ها آزاد شود و به عظمتى دست یابد که این حقارت‏ها او را در خود نگیرند. و مگر هنگامى که بشر انسان شود.

و در این حد، عدالت که هیچ، حتى انفاق و ایثار هم، رخ مى ‏نماید و آشکار مى‏ شود.

و این است که، آنهایى که بیشتر از رفاه و بالاتر از عدالت و آزادى را مى‏ خواهند، باید به غدیر رو بیاورند و از این جام سیراب شوند.

۱- زمر، ۵۶٫

۲- یجعل لکم نورا تمشون به، حدید، ۲۸/ کافى ج ۱، باب الحجه، ح ۳/ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانا. انفال، ۲۹٫

۳- اَلْیَومَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ و أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى و رَضیتُ لَکُمُ الاسلامَ دیناً. مائده، ۳

۴- بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. بحار، ج ۶۷، ص ۳۷۲

۵- اللّهُ وَلىُّ الَّذینَ آمَنوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الى النُّور. بقره، ۲۵۷٫ اللّهُ نُورُ السَّمواتِ و الارض. نور، ۳۵

منبع: کتاب غدیر – استاد علی صفایی حائری