در آیینه رسانه ها :
گلایه سرلشکر سلیمانی از اخبار مربوط به تولید فیلم «سردار»        اختصاصی/ نقش بارز نظام سلطه در طراحی و راه اندازی حوادث فتنه سال ۸۸        حلول ماه ربیع الاول مبارکباد        شعری که شب اربعین امسال در کربلا گفته شد        وحدت در آئینه نگاه امام        مدح و مراثی حضرت ابواالفضل العباس (علیه السلام)        بیانیه‏ شانزدهمین اجلاس رسمى مجلس خبرگان رهبرى «دوره‏ ى چهارم»        خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد        حضور و سخنرانی رهبر انقلاب در اجلاس جهانی علما و بیداری اسلامی        آخرین جمعه سال است کجائی آقا؟       
کلام نخست
صوت و فيلم

غدیر – قسمت چهارم
مؤلف: استاد علی صفایی حائری

گام‏هاى رسول
رسول براى این رهبرى و این ولایت با آن ضرورت و با این هدف گام‏هاى بلندى برداشت و تا امروز راه ما را روشن نمود.

الف – نص
او از روزهاى اول دعوت تا واپسین لحظه ‏هاى حیات، همیشه على را نشان مى ‏داد و سفارش مى ‏کرد که بر او جلو نیفتید که گمراه مى ‏شوید و از او کنار نکشید که از دست مى‏ روید.
احادیث غدیر و ثقلین و منزلت و و و در کتاب‏ها جمعند.
اما بعدها دیگران به خاطر اینکه کفر صحابه و ارتداد آنها پیش نیاید نصوص را رد کردند و یا تأویل نمودند و در نتیجه به آنچه در نوشته‏ هاى خود جمع کرده بودند بى اعتنا ماندند و حتى چشم عقل خویش را بستند. و هدف حکومتى اسلام را نادیده گرفتند و حکومت اسلامى را تا حد استعمار و چپاولگرى و فتوحات و غنایم پایین آوردند و عاقبت گرفتار بدعت و اشرافیت و تبعیض و درگیرى و تجزیه نمودند.
از هنگامى که اسلام از مسیر ولایت بیرون آمد، از همان هنگام غروب کرده بود، گر چه واپسین شعاع‏ هاى طلایى آن تا هزار و سیصد سال بعد ادامه داشت. اما این شعاع‏ها دیگر حرارت و زایش و نورى نداشت، سرد و تاریک و غمرنگ بود. از مرگ، از غروب خبر مى ‏داد.

ب – زمینه سازى
رسول که سرسختى دنیاطلب‏ها و سلطنت خواهان را مى‏ دید براى اینکه مدینه براى على خالى بماند و زمینه براى او فراهم شود، تمامى آنها را تحت سرپرستى جوانى هجده ساله روانه‏ ى سرزمین‏هاى دور کرد و بر هر کس که تخلف کند نفرین فرستاد، اما آنها که هدف را فهمیده بودند، به بهانه ‏ى این که چگونه محمد را رها کنیم و چگونه او را در بستر مرگ بگذاریم و خبرش را از کاروان‏ها بگیریم، از مدینه نرفتند و ماندند و نفرین رسول را بر خود خریدند و جامعه‏ ى اسلامى را به بن بست کشاندند و کردند آنچه کردند.

 

ج – نوشته و کتاب
در نتیجه، رسول به خاطر این که کار را یک سره کند و ابهامى باقى نگذارد، در آخرین لحظه که همه جمع شده بودند، قلم و کتفى را طلب کرد تا آنها گمراه نشوند، اما آنها به قرآن قناعت کردند و با رسول مخالفت نمودند.
و رسول که پافشارى آنها و مخالفتشان را دید، دیگر جهتى براى نوشتن نداشت. کسانى که روبروى رسول گفته‏ ى او را نمى ‏پذیرند، پس از مرگ با این نوشته‏ ها چه خواهند کرد؟

د – نشانه ‏ها و علامت‏ها
رسول که تنهایى خویش و تنهایى على و تنهایى و بى پناهى مردم تبلیغات زده و اقلیت محکوم را مى ‏دید، نمى‏ توانست آنها را رها کند و آنها را به خود واگذارد.
این دریاى مهر و محبت و این برج پاسدارى و آگاهى و این دیدبان بیگانه از خواب و این رهبر زنده، حتى با مرگ، هیچگاه اینها را، این توده‏ى تنها را در کنار آوازه‏ گرها و در دست گرگ‏ها رها نمى ‏کند، اینها هر چند از نوشتن و کتابت او جلوگیرى کنند، از نشانه ‏ها و علامت‏ هایش نمى ‏توانند جلوگیر باشند.
و این است که رسول آگاه و بیدار، على را در تمام دوره‏ ها یارى مى ‏دهد و توده ‏ى بى پناه را با علامت‏ها به خویش، به على و به حق، مى ‏خواند و از دیگران مى‏ ماند.
این علامت‏ها، انسان‏هاى گویا، فاطمه، ابوذر، عمار و همراهى قرآن روشنگر است.
فاطمه، در دوره ‏ى ابوبکر و عمر،
ابوذر، در زمان عثمان،
عمار، در برابر معاویه،
و همراهى قرآن تا امروز.
رسول بارها گفته بود فاطمه از من است و کسانى که او را به خشم بیاورند مرا و خداوند را به خشم آورده ‏اند.«۱»
و فاطمه بر آنها خشمناک بود و حتى گویى او گواه این خشم است.
و رسول گفته بود، آسمان بر راستگوتر از ابوذر سایه نینداخته است.
و این زبان قاطع و صادق رویاروى عثمان بود.
و رسول گفته بود که عمار را، گروه ستمگر مى ‏کشند.
و عمار در کنار على بود و شمشیرش بر گلوى معاویه.«۲»
و رسول گفته بود که جانشینان من دوازده نفرند و گفته بود: من دو چیز را در میان شما مى ‏گذارم که مانع گمراهى و چراغ راه شما هستند. این دو، از هم جدا نخواهند شد تا این که در حوض بر من وارد شوند.
و امروز جز شیعه با این گفته همراه نیست؛ که دیگران امروزها در کنار این همه تجزیه و همراه این همه حاکم، خلیفه و حاکم و اولى الامرى ندارند.
آنها قرآن و خلیفه را از هم جدا کردند، در حالى که رسول به همراهى آنها شهادت داده بود. همانطور که با زبان گویایش از یوم الانذار… و یا دست بلندش در غدیر… و با تقاضاى قلم، در واپسین لحظه‏ هاى زندگى و با فاطمه و ابوذر و عمار در دامن تاریخ، این رهبرى، این ولایت، این سرپرستى را، گواهى داده بود و راه على را به نور بسته بود.
درود بر آنها که اللّه سرپرست و رسول چراغ و على جلودارشان است.
درود بر آنها که چنین راهى را، با سر رفته ‏اند.
پایان

______________________________________
۱- کسانى روایت‏هایى ساختند که، رسول این جمله را در هنگامى گفته که على، فاطمه را به خشم آورده بود و فکر ازدواج داشت. دشمن آرام نمى ‏گیرد.
۲- معاویه با مرگ عمار بدست و پا افتاد و حیله ‏ها زد که عمار را على کشته، چون او را به میدان آورده است. در اینجا بود که شاعران على جواب‏ها دادند که اگر این باشد پس قاتل شهیدان جنگ‏هاى بدر و احد محمد است، نه دشمنان محمد. کشنده‏ ى حمزه اوست، نه وحشى مهدور.

منبع: کتاب غدیر – استاد علی صفایی حائری